السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

385

تفسير الميزان ( فارسي )

ممكن بود فرعون به ساحران اجازه دهد كه به موسى ايمان بياورند و انتظارش مىرفت ، ولى آنان قبل از اجازه فرعون ايمان آورند ، ( و نيز در آيه اى كه مثل زديم معنا اين مىشود كه كلمات پروردگارم نيز ممكن است تمام شود ، ولى آب دريا قبل از آن تمام مىشد ) ، بعضى « 1 » ديگر از مفسرين نيز كلمه قبل را به معناى « بدون » گرفته‌اند . فرعون در جمله * ( « إِنَّه لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ » ) * ، بهتان ديگرى به موسى ( ع ) زده ، تا دلها را و مخصوصا بزرگان قوم را از او برگرداند . و در جمله * ( « فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ » ) * ايشان را به طور مبهم تهديد نموده مىگويد : « به زودى خواهيد فهميد » و بيان نكرده كه به چه عذابى شكنجه تان مىدهم تا دلالت كند بر اينكه احتياجى نيست كه من نام آن را ببرم ، خودتان به زودى خواهيد فهميد . * ( « لأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَلأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ » ) * - « قطع از خلاف » به اين معنا است كه دست راست و پاى چپ كسى را قطع كنند - و يا به عكس و « تصليب » به معناى به دار آويختن مجرم است و نظير اين آيه در دو سوره اعراف و طه گذشت . * ( « قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ » ) * كلمه « ضير » به معناى ضرر است ( يعنى اينكه تو ما را به دار بياويزى ضررى ندارد ) و جمله * ( « إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ » ) * همان گفتار « لا ضير » را تعليل مىكند كه چرا ضرر ندارد ، براى اينكه ما در مقابل اين عذابى كه ما را بدان تهديد مىكنى صبر مىكنيم و به سوى پروردگار خود باز مىگرديم ، كه عالىترين بازگشتها است . * ( « إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطايانا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ » ) * اين جمله ، تعليل آن مطلبى است كه از كلام سابقشان استفاده مىشد و آن اين است كه ما نه تنها از مرگ و كشته شدن باك نداريم ، بلكه مشتاق آن نيز هستيم تا پروردگار خود را ديدار كنيم ، چرا كه با مردن و كشته شدن به سوى پروردگار خود بر مىگرديم و از اين برگشتن هم خوفى نداريم ، براى اينكه ما اميدواريم پروردگارمان خطاهاى ما را بيامرزد و براى اينكه ما اولين كسى هستيم كه به موسى و هارون ، فرستادگان پروردگارمان ايمان آورديم . و اين تعليل تعليلى است صحيح ، براى اينكه فتح باب در هر امر خيرى اثرى از خيرات دارد كه هيچ عقل سالمى در آن شك نمىكند ، پس اگر خداى سبحان بنا داشته باشد

--> ( 1 ) تفسير روح المعانى ، ج 19 ، ص 79 .